|
تا حالا واسه کسی گریه نکرده بودم.یعنی ...یعنی فکر میکردم تو این دنیا کسی ارزش گریه کردن نداره ...چه اشتباه بزرگی می کردم ...واست گریه کردم و تو ندیدی تو حتی صدای حق حقم و نشنیدی.رفتی ...رفتی و با رفتنت نه تنها از عشق من کم نشد که این عشق 1000برابر شد اونایی که الان دارن این مطلبو میخونن نمی دونن من چه چیزی رو از دست دادم .نمیدونم شاید هیچ موقع تورو بدست نیاورده بودم و این فقط یه سراب بود ویا یک رویا.................
شاید موقعیت مناسبی نبود که من بخوام یکی رو دوست داشته باشم .اون روز من یکی از عزیزانم و از دست داده بودم. شرایط رو حی مناسبی نداشتم . اون بنده خدا همش در حال تکاپو و پذیرایی از مهمونا بود .یه دفه پسر خالم برگشت به من گفت محسن ببین فلانی چقد بزرگ شده گفتم آره .....ولی انگار آدما فقط بزگ شدن خودشون و میبینن. ۲ سال از من کوچیکتر بود قد متوسط با صورتی کشیده به نطرم خیلی قشنگ اومد .اون روز گذشت... شب موقع خواب نمیدونم چطور شد که همش تو فکرش بودم و تاصبح خوابم نبرد .چند روز بعد دوباره تو یه مهمونی . مهمونی که چه عرض کنم یه مجلس که به احترام اون مرحوم برگزار شده بود دیدمش . بیشتر بهش دقت کردم واقعا واسه خودش خانمی شده بود . اون شب هم دوباره فکر عزیزم نذاشت من بخوابم . اول فکر کردم یه دوست دشتن ساده به واسطه آشنایی قدیمیه اما یکم که گذشت دیدم که دیگه کار از کار گذشته.....بله عاشق شدن من از اینجا شروع شد...
از اين به بعد ميخوام مطالبي متفاوت با مطالب قبليم بنويسم.
دقيقا نميدونم بايد از كجا شروع كنم .ولي كم كم سعي ميكنم از اول آشناييم با اولين و شايد آخرين عشقم براتون بنويسم
توی يك ديوار سنگی
دل من می سوزد که قنارها پربستند که پر پاک پرستوهارا بشکستند و کبوتر ها آه کبوترها را.......... دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند مهر در صبح دمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند حمید مصدق |
About![]()
اين وبلاگ توسط محسن وصدف به روز رساني ميشه Archivesاردیبهشت 1388اسفند 1387 بهمن 1387 خرداد 1387 Links
كلوپ بسكتبال تيوا |