بوی خوش عشق...
..::::مرادریاب من خوبم ،هنوزم آب میکوبم ،هنوزم شعر میریسم ،هنوزم باد میروبم::::..
در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها همیشه یاور است یار ، ولی نه آنکه یار ماست
به عشق دیدنت من دیوونه / نشستم روی پله های خونه امیدوارم تا وقتی بر میگردی / نفس کشیدنو یادم بمونه تو خونه وقتی دلتنگ تو میشم / سراغ عکسای قدیمی میرم یکی یکی میبوسم عکسامونو / تورو میبینمت آتیش میگیرم صبوری کردم این سال ها که رفتی / شاید برم دیگه حالا که رفتی چه قولایی که دادی عاشقونه / چه حرفایی که بایدو نگفتی صبوری کردم این سال ها که رفتی / شاید برم دیگه حالا که رفتی چه قولایی که دادی عاشقونه / چه حرفایی که بایدو... تازگیا خلوت این خونرو دیدی / مثل من این شبارو تنهایی کشیدی اما تواین خونه پر از امید بوده / چشمامو دوختم به در هرگز نرسیدی پیش خودت نگفتی من دلم بگیره / پیش خودت نگفتی تنهایی بمیره از پیش من رفتی گرفتی دست اونو / قلبتو از من واسه ی همیشه سیره سیره صبوری کردم این سال ها که رفتی / شاید برم دیگه حالا که رفتی چه قولایی که دادی عاشقونه / چه حرفایی که بایدو نگفتی صبوری کردم این سال ها که رفتی / شاید برم دیگه حالا که رفتی چه قولایی که دادی عاشقونه / چه حرفایی که بایدو........ تنهایم خداهم با من قهر است. تنها در اوج آسمان ، می ترسم از این تنهایی. شاید همش بهانه است. من در خیابان عاشقی ،کوچه جدایی ،بنبست تنهایی ساکنم... به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا ، روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است: آدم اینجا تنهاست به سراغ من اگر می آیید، مبادا که ترک بردارد
من همه تن انا اللحقم ، کجاست دار ، خسته ام
زمین دیار غربت است ، از این دیار خسته ام
از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام
هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام
بس است تکرار ملال ، ز روزگار خسته ام
من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام
از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام
من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام
چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته ام
از این غبار بی سوار ، از انتظار خسته ام
از آنکه یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم .
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبکبال ،
پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم
خورشید از آن دور ، از آن قله پر برق
آغوش کند باز ، همه مهر ، همه ناز
سیمرغ طلایی پرو بالی ست که – چون من –
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز
پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
پرواز به آنجا که سرود است و سرورست .
آنجا که ، سراپای تو ، در روشنی صبح
رویای شرابی ست که در جام بلور است .
آنجا که سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است !
من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است .
راه دل خود را ، نتوانم که نپویم
هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید
چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم !
او ، روشنی و گرمی بازار وجود است .
در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست .
او یک سرآسوده به بالین ننهادست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست .
ما هردو ، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان ، محو تماشای بهاریم .
ما ، آتش افتاده به نیزار ملالیم ،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم ،
بگذار که – سرمست و غزل خوان – من و خورشید :
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم .
پشت هیچستانم.
پر قاصد ها ییست که خبر می آرند،
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .
که صبح،به سر تپهی معراج شقایق رفتم
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.
نرم و آهسته بیایید
چینی نازک تنهایی من.
| Design By : Pichak |


